خرید بک لینک
نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان داردچه خواهش ها در این خاموشیِ گویاست نشنیدی؟تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان داردبیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیمزبان بازی به حرف و صوت معنی را زیان داردچو هم پرواز خورشیدی مکن از سوختن پرواکه جفت جان ما در باغ آتش آشیان داردالا ای آتشین پیکر! برآی از خاک و خاکسترخوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان داردزمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدمزهی این عشق عاشق کش که عهد بی زمان داردببین داس بلا ای دل مشو زین داستان غافلکه دست غارت باغ است و قصد ارغوان دارددرون ها شرحه شرحه است از دم و داغ جدایی هابیا از بانگ نی بشنو که شرحی خون فشان دارددهان سایه می بندند و باز از عشوه ی عشقتخروش جان او آوازه در گوش جهان دارد(ه - الف سایه) هوشنگ ابتهاج

برچسب: نویسنده: ماهان یزدانی تاريخ: پنجشنبه 10 شهريور 1401 ساعت: 12:56

رنج صیقل داده بود سرانگشتان تو را چون تن درختی که در گردنههای تند میگیرد دست کوهنوردانِ مردد را

برچسب: نویسنده: ماهان یزدانی تاريخ: پنجشنبه 10 شهريور 1401 ساعت: 12:56

صفحه بندی